غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

26

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خضرابى مخافت نى ع گنج و مار و گل و خار و غم و شادى بهم‌اند گفتار در بيان محاربه ميرزا الغ بيك و ميرزا علاء الدوله در منزل ترناب و شكست يافتن سپاه خراسان بتقدير حضرت مسبب الاسباب چون خسرو عاليشان ميرزا الغ بيك گوركان از بيداد سپاه خراسان در ولايت اندخود و شبرغان خبر يافت عزم انتقام جزم فرموده با لشگرى چون امواج درياى بىپايان از آب آمويه عبور كرده ده قاضى را معسگر همايون ساخته روى بصوب هراة آورد و ميرزا علاء الدوله در اثناى طوى ازين حال واقف گشته بساط بزم درهم پيچيده و باهتمام هرچه تمامتر زر و سلاح بسپاه بخشيده متوجه ميدان رزم گرديد امير محمد صوفى ترخان و امير سلطان ابو سعيد داروغه را بحكومت و داروغگى هراة باز گذاشت و مولانا احمد يساول را كه از جمله معتمدانش بمزيد خصوصيت امتياز داشت بقلعهء عماد كه مخزن نقود نامعدود بود ارسال داشت و كوتوالى حصار اختيار الدين را بآقا حاجى بيك تفويض فرمود آنگاه رايت نهضت آيت بكنار آب مرغاب برافراشت و چون از كوتل سنجاب بگذشت اينمعنى در خاطرش گذشت كه نوبت ديگر با عم بزرگوار طرح مصالحه‌اند از دو نايرهء آن فتنه را به آب تدبير منطفى سازد بنابرآن جمعى از مخصوصانرا به شهر بازگردانيد تا از شيخ بهاء الدين عمر التماس نمايند كه قدم رنجه فرمايند و نزد ميرزا الغ بيك رفته ابواب صلح و صفا بازگشايند و شيخ اين ملتمس را بسمع رضا شنود عزيمت فرمود اما قبل از وصول به مقصد ميان آن دو پادشاه صورت محاربه روى نمود كيفيت حال چنان بود كه چون ميرزا الغ بيك گوركان از بيرون آمدن ميرزا علاء الدوله وقوف يافت نجوم‌آسا آسايش در حركت بومى و طى منازل شناخت و مانند برق و باد از آب مرغاب گذشته منزل ترناب را معسكر ظفرمآب ساخت از اين‌جانب ميرزا علاء الدين نيز بقدم اضطرار پيش رفته از هردو طرف بتسويه صفوف و تهيه اسباب استعمان سيوف قيام نمودند و ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراسته ابواب جنگ و پيكار بر روى روزگار يكديگر گشودند قول لشگر سمرقند بفر طلعت ميرزا الغ بيك گوركان آرايش داشت و در جوانغار ميرزا عبد اللطيف علم نصرف شعار بر - افراشت و در برانغار چتر علم زرنگار ميرزا عبد العزيز باوج سپهر دوار رسيد و در قلب چند قشون از مردان دلاور و بهادران رستم اثر مرتب و مكمل گرديد كه در هرطرف بمدد احتياج افتد مستعد كمك باشند و جنود خراسان را از طرف قول چشم اميد بنور ماهيچهء لواء ميرزا علاء الدوله روشن بود و بر انغار از فر شكوه ميرزا صالح مستحكم مىنمود و جوانغار از لمعان تيغ و سنان ميرزا خليل آرايش داشت و در قلب چند امير تومان بيوسون